غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم از…
جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند نقل منه، که او دگر کم سخن علف کند اشتر من به ناخوشی سر ننهد…
تو ز آه من ار هراسانی
تو ز آه من ار هراسانی چون دلم میبری به آسانی؟ بر دل ما مکن جنایت پر که به ترکت کنیم اگر جانی روز آن…
ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو به حال من نظری کن، که مردم از ستم تو متاب روی و سر از من،مباش بیخبر از…
تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد ناله و زاری من بر در و بامت باشد در قیامت همه را چشم بسویی و مرا…
پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟ که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب کشیدهایم بسیبار چرخ، وقت آمد که چرخ…
بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد چراغ مجلس ما پرتو روی تو بس باشد برای نزهت ار وقتی بیارایند جنت را مرا…
به دکان میفروشان گروست هر چه دارم
به دکان میفروشان گروست هر چه دارم همه خنبها تهی گشت و هنوز در خمارم ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد نتوان به…
بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم ورزش عشق تو کار ماست، که مستیم بس بدویدیم در به در ز پی تو چون که نشان تو…
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ ای در جهان غریب، مسوز این غریب را دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو ای حورزاده،…





