غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی
دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی گر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی» میزیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهش…
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند کدام سرو…
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند بندهٔ حلقهٔ زلفین و بنا گوش تواند وانکه بردند به گردون ز کله داری سر هم کمر بستهٔ…
دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم
دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم مرا گویی سر خود گیر و پایم بستهای محکم عظیم…
دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم دل من دوست ندارد که کسی بر تو گزینم گر چه با من نفسی…
در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین سینه داغ هجر آنان بر نتابد بیش ازین با چنین تلخی، که طبع ما کشید از دست…
خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد این باد زلف اوست که باد بنفشه برد وین خاک…
حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را یا…
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم در خون خود، که عاشق آن دست گشتهایم در خاک کوی خود دل ما را بجوی نیک کو را به…
چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت که به یک دیدن او از دلم آرام برفت چه سخن کرد به چشم و…





