نیست عیب ار دوست می‌دارم منش

نیست عیب ار دوست می‌دارم منش با چنان رویی که دارد دشمنش؟ دشمن از دستم گریبان گو بدر من نخواهم داشت دست از دامنش از…

Continue Reading...

نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را

نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را چراغی کش تو باشی نور با مردن چه کار او را؟ اگر نه دامن از…

Continue Reading...

نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش

نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش ور زانکه می‌سپردم در حال می‌شکستش نقاش دوربین را از دست بر نیاید نقش دگر نهادن پیش…

Continue Reading...

مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب

مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب اصل خطر شد دوا، رای خطا زد صلیب خوارم و بی‌وصل دوست خوار بود آدمی زارم و…

Continue Reading...

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز به تمنای تو افتاده‌ام، ای شمع طراز آمدم تا به در خانه سلامت گویم به…

Continue Reading...

مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل

مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل رفتم از دست، دمی دست من از دست مهل دل ز شوق می لعل توچو خون شد…

Continue Reading...

مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم

مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم نه با او دیگری مشغول و من با او سخن گویم سر بیدوست بر زانو چه گویی؟…

Continue Reading...

ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل

ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل در همه عالم که دید عشق چنین بی‌خلل؟ از سر من شور تو هیچ نیاید برون گر…

Continue Reading...

گفتم به چابکی ببرم جان ز دست عشق

گفتم به چابکی ببرم جان ز دست عشق خود هیچ یاد و هوش نیاورد مست عشق صد گونه مرهم ار بنهی سودمند نیست آنرا که…

Continue Reading...

گر دهد یارت امان ایمن مشو

گر دهد یارت امان ایمن مشو ور ببخشاید، به جان ایمن مشو آن زمان کت گوید ای من جمله تو جمله مکرست، آن زمان ایمن…

Continue Reading...