غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر مگر با دشمنان ما قدح پیمودهای دیگر؟ ز شادیها چه بنشستی؟ به عزتها چه برجستی؟ اگر…
تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم در دل و چشم آتش و آب دوصد گرمابه دارم بر سرش تا گل بدیدم پای صبر…
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس من جز…
بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد هر که عاشق گردد، او را در دل آرامی نباشد پختهای باید که داند سوختن در عشق خوبان…
به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران چنین شیرین نباشد در سپاه خسرو توران دلم نزدیک آن آمد که از درد تو…
به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان
به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان ز سودای کنار او حذر میکردم…
بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
بریدن حیفم آید بعد از آن عهد چنین رویی نشاید آن چنان عهد گرفتم عهد ازین بهتر نداری به زودی تازه کن باری همان عهد…
ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده دلم را قرعهٔ عشق و هوس بر نامت افتاده ز هر سو فتنهای برخاست در ایام…
باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد دود زلفت آتشی در جان ما خواهد نهاد دامنم پر خون دل گردد ز دست روزگار…
با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی راضی شدم که بینم روی ترا به خوابی صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی نادیده از…





