عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست

عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست بیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست از قضای آسمانی خلق را بیمست و باز آفتاب ار…

Continue Reading...

صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم

صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم خبر کنش که زهی بیخبر ز کار دلم! شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست دل منست، که شادی…

Continue Reading...

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ…

Continue Reading...

سر دردم بر طبیب آسان نبود

سر دردم بر طبیب آسان نبود گفت تب داری، غلط کرد، آن نبود نوش دارو داد و آن سودی نداشت گل شکر فرمود و آن…

Continue Reading...

زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل

زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل ز بس جمال که داری، نظر به روی تو مشکل مرا ز بار فراقت حکایتیست مطول…

Continue Reading...

ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت آری، بگفتم کی

ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت آری، بگفتم کی بگفت ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟ لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد…

Continue Reading...

روی تو، که قبلهٔ جهانست

روی تو، که قبلهٔ جهانست از دیدهٔ من چرا نهانست؟ جایی بجز از درت ندارم گر درنگری، بجای آنست در دل زده‌ای تو آتش عشق…

Continue Reading...

رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی

رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی به دهان و لب بگویم که نبات و انگبینی تو اگر در آب روزی نظری کنی…

Continue Reading...

دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند

دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند از خرابات سوی صومعه مست آوردند هیچ می‌خواره ندارد طمع حور و بهشت این بشارت به من…

Continue Reading...

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان تو خود معاینه…

Continue Reading...