غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
من دل به ننگ دارم و از نام فارغم ترک مراد کردم و از کام فارغم خلق از برای دانه به دام اوفتاده، من در…
مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند راهی سبک بیار، که رطلم گران کند گیر و گرفت چیست؟ چو با عشق ساختیم بر…
مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
مرا گر ز وصل تو رنگی برآید رها کن، که نامم به ننگی برآید عجب دان که از کارگاه ملاحت جهان را بینگ توینگی برآید…
مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم بر وصل تو یکروز ببینی که امیریم ای سرو، که اسباب جوانی همه داری با ما به جفا…
گل ز روی او شرمسار شد
گل ز روی او شرمسار شد دل چو موی او بیقرار شد ماه بر زمینش نهاده رخ چون بر اسب خوبی سوار شد وانکه دید…
گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری…
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز ما بدانیم که در باغ گلی هست امروز گفتهای بر سر آنم که بگیرم دستت…
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟ ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکن نمیرسد نظر هیچکس به…
قراری چون ندارد جانم اینجا
قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی کز آنجا…
عقل صوفی را مهار اندر کشیم
عقل صوفی را مهار اندر کشیم عشق صافی را به کار اندر کشیم نفس منصب خواه جاه اندوز را از سمند فخر و عار اندر…





