آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین

آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین انگشت رنگ داده و انگشتوانه بین روی سیاه چرده و زلف سیاه کار چشم سیاه تنگ خوش…

Continue Reading...

اگر نوبهاری ببینیم باز

اگر نوبهاری ببینیم باز که بر سبزه زاری نشینیم باز به شادی بسی می‌بنوشیم خوش به مستی بسی گل بچینیم باز سر از پوست چون…

Continue Reading...

از تو میسر نشد کنار گرفتن

از تو میسر نشد کنار گرفتن پیش تو داند دلم قرار گرفتن کعبهٔ من کوی تست و حج دل من حلقهٔ آن زلف تابدار گرفتن…

Continue Reading...

یک سخن زان لعل خاموشم بگوی

یک سخن زان لعل خاموشم بگوی نکته‌ای شیرین‌تر از نوشم بگوی بر دهانم نه لب و سری که هست از زبان خویش در گوشم بگوی…

Continue Reading...

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد اول بکشتن من عزم شتابت افتد بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی چون روز وصل…

Continue Reading...

هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد

هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد چون او برود، گویم آن دگر او باشد بی‌او نبود هرگز چیزی که شود زایل زیرا…

Continue Reading...

هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد

هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد مایهٔ روزگار خود در هوس…

Continue Reading...

نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما

نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما نهفته نیست کزین غم چه دیده چشم تر ما زمان ما به سر آورد درد عشق تو،…

Continue Reading...

نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی

نگارا، گر چه می‌دانم که بس بی‌مهر و پیوندی سلامت می‌فرستم با جهانی آرزومندی بدان دل کت فرستادم نه‌ای خرسند، می‌دانم که گر جان نیز…

Continue Reading...

می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم

می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم نزدیک من نه جام می، کز منزل دور آمدم شهر پدر بگذاشتم، نقشی دگر برداشتم خود را چو…

Continue Reading...