غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری کجا یادآوری از من؟ که از من بهتری داری چه محتاجی به آرایش؟ که پیش…
بباد صبا گفتم از شوق دوش
بباد صبا گفتم از شوق دوش که درکارم، ار میتوانی، بکوش نشانی از آن نوشدارو بیار که سودای او بردم از مغز هوش نه زان…
باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی توفان موج خیزم زین چشم تر بریزی هر ساعتی به شکلی، هر لحظهای بینگی دوداز دلم برآری،…
این همه پروانها، سوخته از چپ و راست
این همه پروانها، سوخته از چپ و راست شمع شب ما بود، راه شبستان کجاست؟ شحنه اگر دوست بود، این همه بیداد چیست؟ وین همه…
ای مردم کور، این چه بهارست ببینید
ای مردم کور، این چه بهارست ببینید گلبن نه و گلهاش ببارست ببینید فردا همه یک رنگ شود طالب و مطلوب امروز یکی را که…
ای صبا، حال من بدو برسان
ای صبا، حال من بدو برسان نه چنان سرسری، نکو برسان سخن من نه بیش گوی و نه کم آنچه من گویمت، بگو، برسان به…
ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه
ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه تاریک بیتو چشم همین و همان همه از خود ترا به چشم یقین دیده عاشقان و…
ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم از نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم؟ گر زانکه سری دارم در پای تو، ای دلبر کس را…
ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
ای از عرب و از عجمت مثل نزاده حسن تو عرب را و عجم را بتو داده در روی عجم چشم توصد تیر کشیده وز…
آن کمان ابرو به تیر انداختن
آن کمان ابرو به تیر انداختن عالمی را صید خواهد ساختن چون کمان در خود کشید اول مرا آخرم خواهد چو تیر انداختن تاختن خواهد…





