غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
باید که مال دنیا مسمار دل نباشد کین مارها که بینی، جز مار دل نباشد بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت از عقل اگر زمانی…
باد سهند بین که برین مرغزارها
باد سهند بین که برین مرغزارها چون میکند ز نرگس و لاله نگارها؟ در باغ رو، که دست بهار از سر درخت بر فرقت از…
این چنین نقشی اگر در چین بود
این چنین نقشی اگر در چین بود قبلهٔ خوبان آن ملک این بود این چنین رخسار و دندان و جبین مشتری، یا زهره، یا پروین…
ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت صد مشتری درخشان از زهرهٔ جبینت کار تو دل فروزی، شغل تو دیده دوزی دین تو بنده…
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه بییاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگه این…
ای رخت خرم و دهانت خوش
ای رخت خرم و دهانت خوش وآن نظر کردن نهانت خوش روش قد نازنینت خوب شیوهٔ چشم ناتوانت خوش وصل آن رخ به جان همی…
ای تن و اندامت از گل خرمنی
ای تن و اندامت از گل خرمنی عالمی حسنی تو در پیراهنی دل که بالای تو و روی تو دید کی فرود آید به سرو…
ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی دورم به فراق تو ز هر خوابی و خوردی این سرخی من و زردی رخ تست…
آن گل سوریست در کلاله نهفته
آن گل سوریست در کلاله نهفته یا به عبیرست برگ لاله نهفته در دهن کوچک چو پستهٔ او بین رستهٔ دندان همچو ژاله نهفته از…
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم مستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم غیری اگر آن روی به دوری بپرستید ما صبر نداریم که از دور…





