غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود
بی تو دل و جان من زیر و زبر میشود دم به دمم درد دل بیش و بتر میشود عمر به سر شد مرا در…
به دکان میفروشان گروست هر چه دارم
به دکان میفروشان گروست هر چه دارم همه خنبها تهی گشت و هنوز در خمارم ز گریزپایی من چو خبر به خانه آمد نتوان به…
بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم ورزش عشق تو کار ماست، که مستیم بس بدویدیم در به در ز پی تو چون که نشان تو…
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟ ای در جهان غریب، مسوز این غریب را دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو ای حورزاده،…
باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟
باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟ تشنگان عشق را آن آب چون آذر کجاست؟ همچو چشم خویش ساقی مست میدارد مرا ما کجاییم،…
با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست
با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست دل ریشست و تن زار و دگر چیزی نیست دل من بردی و گویی که ندانم…
ای نور چشم من ز رخ لالهرنگ تو
ای نور چشم من ز رخ لالهرنگ تو سوگند سخت من به دل همچو سنگ تو در دهر سوکوار نباشد به حال من در شهر…
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟ پس ازین پیش من از جور مکن یاد،…
ای سفر کرده، دلم بیتو بفرسود،بیا
ای سفر کرده، دلم بیتو بفرسود،بیا غمت از خاک درت بیشترم سود، بیا سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد گر زیانست درین…
ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو چون جانت اوست، تن زن و دل برمگیر ازو آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی…





