سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی

سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی با این ستیزه رویی روز و شبم به یادی گفتی چو کارت افتد من دستگیر باشم خود با…

Continue Reading...

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن در دلش دار، از زبان اندیشه کن لاف کشف و غیب دانی می‌زنی از خدای غیب دان اندیشه…

Continue Reading...

زهی! زلف و رخت قدری و عیدی

زهی! زلف و رخت قدری و عیدی قمر حسن ترا کمتر معیدی همه خوبان عالم را بدیدم بر آن طوبی ندارد کس مزیدی مراد چرخ…

Continue Reading...

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست یکی گفتی، دویی کردن سزا نیست وجود خود ز ما خالی مپندار که نقش از نقشبند خود جدا…

Continue Reading...

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد طاقت و هوش از تن شیدا ببرد دل شکیب از روی خوب او نداشت زان میان بگذاشتیمش…

Continue Reading...

رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی

رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی حرامست ار چنین صورت کند صورتگری چینی به عارض حیرت حور و به قامت غیرت طوبی به…

Continue Reading...

دوشم از وصل کار چون زر بود

دوشم از وصل کار چون زر بود تا به روز آن نگار در بر بود جام در دست و یار در پهلو عشق در جان…

Continue Reading...

دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده

دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده میان عالمی خود را به رسوایی علم کرده جفای دلبری هر روز کارش بر هم آشفته…

Continue Reading...

دلبرا، روز جدایی یاد ما می‌کرده‌ای

دلبرا، روز جدایی یاد ما می‌کرده‌ای یا چو از ما دور گشتی دل جدا می‌کرده‌ای اندرین مدت که روی اندر کشیدی زین دیار با که…

Continue Reading...

دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند

دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کند کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند هر که بدید کار ما وین رخ زرد…

Continue Reading...