تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم

تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم جان خود در آتش و تن در عذاب انداختم خود زمانی نیست پیش دیدهٔ من راه…

Continue Reading...

پدید نیست اسیران عشق را خانه

پدید نیست اسیران عشق را خانه کجاست بند؟ که صحرا گرفت دیوانه چنان ز فرقت آن آشنا بنالیدم که خسته شد جگر آشنا و بیگانه…

Continue Reading...

بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد

بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد شراب تلخ با خوبان شیرین کار خوش باشد برون شهر، با یاران، شب مهتاب در صحرا…

Continue Reading...

به خرابات گرو شد سر و دستار مرا

به خرابات گرو شد سر و دستار مرا طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا بفغانند مغان از من و از زاری من…

Continue Reading...

بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟

بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟ با یار پسندیده که پیمان نواستت رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی گفتی که ندارم من و می‌بینم…

Continue Reading...

بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت

بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت بنیاد عشق ویران، گر می‌زنم تظلم ترتیب عقل باطل، گر می‌کنم…

Continue Reading...

باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم

باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم عشق نوایی بزد، خرقه در انداختیم شعله که در سینه بود سوز به دل باز داد مهر که با…

Continue Reading...

با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟

با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟ پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد؟ در خواب سر زلف تو می‌بینم و…

Continue Reading...

ای نسیم سحر، چه میگویی؟

ای نسیم سحر، چه میگویی؟ از بت من خبر چه میگویی؟ به جز آن کم ز غم بخواهد کشت چه شنیدی؟ دگر چه میگویی؟ میدهم…

Continue Reading...

ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟

ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟ بی‌خبریم از لبت، هم خبری می‌رسان نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس ولولهٔ اهل عشق،…

Continue Reading...