غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟
تبم دادی،نمیپرسی که ای بیمار من چونی؟ دلت چونست در عشق و تو با تیمار من چونی؟ به روز روشن از هجر تو من بس…
تا بر دوست بار نتوان یافت
تا بر دوست بار نتوان یافت دل بر ما قرار نتوان یافت تا نیاید نگار ما در کار کار ما چون نگار نتوان یافت بیدهان…
بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد
بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد دل شیفته میگردد، تن زار همی باشد خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعت روزی…
به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت سوار عیش تراند، پیاده باید رفت چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب در آن بهشت به…
به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔچون خور
به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔچون خور ببردی از بر من دل، بخوردی از دل من بر ز رشک طلعت خوبت بریزد اختر…
بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه با دوستان خویشتن اینها نکوست؟ نه من سال و ماه در سخن و گفت و گوی تو وانگه…
ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی سخن عاشقان بدو، خبر بیدلان بوی ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو عجب…
باز دوشم ز راه مهمانی
باز دوشم ز راه مهمانی به خرابی کشید و ویرانی داشت در پیش رویم آینهای تا بدیدم درو به آسانی که جزو نیست هر چه…
با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی کرد از فراق ما را دیوانه آشنایی روزی هزار نوبت از شمع عارض خود ما را بسوخت همچون…
ای مکان تو از مکان بیرون
ای مکان تو از مکان بیرون سر امرت ز کن فکان بیرون در وجودی و از وجود به در در جهانی و از جهان بیرون…





