نیست در آبگینه آتش و آب

نیست در آبگینه آتش و آب باده‌شان رنگ می‌دهد، دریاب باده نیز اندر اصل خود آبیست کآفتابش فروغ بخشد و تاب ز آب بی رنگ…

Continue Reading...

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟ دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد کسی حال دل مجروح من داندکه همچون من…

Continue Reading...

نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم

نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم چو گویم کرد سرگردان و می‌بازد به چوگانم بنازم در بغل گیرد، چو جان خویشتن، لیگن…

Continue Reading...

من همان داغ محبت که تو دیدی دارم

من همان داغ محبت که تو دیدی دارم هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست که به…

Continue Reading...

من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم

من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم که رویت میکند هشیار و بویت میکند مستم صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد کدامین…

Continue Reading...

مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم

مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم یک بوسه به زور از لب آن ماه بگیرم دانم که دهد عقل نکوخواه مرا پند لیکن عجب…

Continue Reading...

مدتی من به کار خود بودم

مدتی من به کار خود بودم با خود و روزگار خود بودم صورتی چند نقش می‌بستم گر چه صورت نگار خود بودم به دیدار کسان…

Continue Reading...

لاله افیون در شراب انداختست

لاله افیون در شراب انداختست نرگس و گل را خراب انداختست از ریاحین چرخ در ناف زمین نافهای مشک ناب انداختست نغمهٔ شیرین مرغان سحر…

Continue Reading...

گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟

گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟ گفت چوگان که زد آخر؟ که تو سر گشته چو گویی گفتم آرام دلم نیست ز…

Continue Reading...

گر دستها چو زلف در آرم به گردنش

گر دستها چو زلف در آرم به گردنش کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم آن کو…

Continue Reading...