دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی

دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی مراد خویشتن از روزگار بستدمی کجاست از لب شیرین یار تریاکی؟ که داد از آن سر زلف…

Continue Reading...

دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند

دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند ما را ز هجر خویشتن آزرده می‌کند دل برد و جان اگر ببرد نیز ظلم نیست شاهست و…

Continue Reading...

دل سرمست من آن نیست که باهوش آید

دل سرمست من آن نیست که باهوش آید مگر آن لحظه کش آواز تو در گوش آید رخت این آتش سوزنده که در سینه نهاد…

Continue Reading...

دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش

دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش تا چرا این خسته‌دل را دور کرد از یار خویش؟ حیف می‌داند که بعد از چند مدت…

Continue Reading...

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود راه ترا هزار و دو منزل یکی شود زین آب و گل گذر کن و مشنو…

Continue Reading...

خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم

خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم رستم ز خودی، رخ به خدا کردم و رفتم آن نفس به همی، که گرفتار…

Continue Reading...

حسن خوبان عزیز چندانست

حسن خوبان عزیز چندانست که رخ یوسفم به زندانست باش، تا او به تخت مصر آید که بخندد لبی که خندانست بگذارد ز دل زلیخا…

Continue Reading...

چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی

چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی رفتی و مرا در غم خود زار بهشتی با دست تو من پای فشارم به چه قوت؟…

Continue Reading...

چو آشفته دیدی که شد کار ما

چو آشفته دیدی که شد کار ما نگشتی دگر گرد بازار ما میزار ما را، که کار خطاست دلیری نمودن به آزار ما به فریاد…

Continue Reading...

جهان از باد نوروزی جوان شد

جهان از باد نوروزی جوان شد زمین در سایهٔ سنبل نهان شد قیامت می‌کند بلبل سحرگاه مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟ ز رنگ سبزه…

Continue Reading...