غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
دلم خرقهای دارد از پیر عشق
دلم خرقهای دارد از پیر عشق که گردن نپیچد ز زنجیر عشق حلالست مالم به فتوای شوق مباحست خونم به تقریر عشق هزیمت همان روز…
دل من فتنه شد بر یار دیگر
دل من فتنه شد بر یار دیگر چه خواهی کردن، ای دل، بار دیگر؟ ندیدم در تو چندان کاردانی که اندر پیش گیری کار دیگر…
دل از فراق شما دردمند خواهد بود
دل از فراق شما دردمند خواهد بود زمان هجر ندانم که چند خواهد بود؟ دریغم آید از آن، گوهر پسندیده که در تصرف هر ناپسند…
دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما فغان ازین دلی بیاو نفور گشته ما به آن رسید که توفان بر آیدم بدو چشم ز سوز…
در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را و آنجا درست گردان پیوند ابن و اب را گویا شود پیاپی با دل مسیح…
حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
حلوای نباتست لبت، پسته دهانا در باغ گلی نیست به رخسار تو مانا زیر لبت ازوسمه نقطهاست، چه روشن؟ گرد رخت از مشک زقمهاست چه…
چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را یزدان هزار عذر بخواهد ز…
چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟
چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟ ز خود بیزار چون گشتم؟ برو ایمن چرا بودم؟ رفیقان گر زمن پرسند حال او که…
چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی…
جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟ ما را به جفا گذاشتن تا کی؟ شاخ طرب از زمین جانها تو برکندن و غصه کاشتن تا کی؟…





