غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟ با یار پسندیده که پیمان نواستت رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی گفتی که ندارم من و میبینم…
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت بنیاد عشق ویران، گر میزنم تظلم ترتیب عقل باطل، گر میکنم…
باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم عشق نوایی بزد، خرقه در انداختیم شعله که در سینه بود سوز به دل باز داد مهر که با…
با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟ پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد؟ در خواب سر زلف تو میبینم و…
ای نسیم سحر، چه میگویی؟
ای نسیم سحر، چه میگویی؟ از بت من خبر چه میگویی؟ به جز آن کم ز غم بخواهد کشت چه شنیدی؟ دگر چه میگویی؟ میدهم…
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟ بیخبریم از لبت، هم خبری میرسان نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس ولولهٔ اهل عشق،…
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور اینست خارها که ازو چیدهایم گل وین جای خیمها که…
ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه کردم زیان در عشق تو صد گنج و دیگر سود نه گفتی به دیر و زود من…
ای برون از بلندی و پستی
ای برون از بلندی و پستی جز تو کس را نمیرسد هستی عقل در وادی محبت تو ره غلط میکند ز سرمستی تا سر جملهها…
آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده
آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده زود بینم چو خودش عاشق و غمخوار شده اثری هم بکند زود یقین، میدانم گریه های شب این…





