پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را

پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را تا ما براندازیم نام و ننگ را امشب زرنگ می برافروز آتشی تا رنگ پوش ما بسوزد رنگ…

Continue Reading...

بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم

بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم که بوی دوست می‌آرد نسیم باد نوروزم به عشقم سرزنش کردی ،ببین آن روی…

Continue Reading...

به غم خویش چنان شیفته کردی بازم

به غم خویش چنان شیفته کردی بازم کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود هیچ شک نیست…

Continue Reading...

به آن سرم که سر خود ز می چو مست کنم

به آن سرم که سر خود ز می چو مست کنم گذر به کوچهٔ آن ترک می‌پرست کنم به خیره سوختنم دست یافت دوست، مگر…

Continue Reading...

بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی

بر من نمی‌نشینی نفسی به دلنوازی بنشین دمی، که خون شد دل من ز چاره سازی همه سر بر آستان تو نهاده‌ایم، تا خود تو…

Continue Reading...

ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی

ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی به شرط آنکه در آن زلف دلستان بندی هر آن نظر که به دیدار دوست کردی باز ضرورتست…

Continue Reading...

باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای

باز به رسم سرکشان راه جفا گرفته‌ای تیغ ستم کشیده‌ای، ترک وفا گرفته‌ای من طلب تو چون کنم؟ چون به تو در رسم؟ که تو…

Continue Reading...

این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان

این دلبران که می‌کشدم چشم مستشان کس را خبر نشد که، چه دیدم ز دستشان؟ بر ما در بلا و غم و غصه بر گشاد…

Continue Reading...

ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست

ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست در عیب ما مرو، که ترا حق به دست نیست بگشای دست و جان و دلت را…

Continue Reading...

ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس

ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس زارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آن…

Continue Reading...