غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
آن گل سوریست در کلاله نهفته
آن گل سوریست در کلاله نهفته یا به عبیرست برگ لاله نهفته در دهن کوچک چو پستهٔ او بین رستهٔ دندان همچو ژاله نهفته از…
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم مستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم غیری اگر آن روی به دوری بپرستید ما صبر نداریم که از دور…
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که مستم
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که مستم مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن که…
از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر
از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر ور یار دلداری دهد خود چون بود زان نیکتر؟ شد باغ پرینگی دگر، هر برگی از…
یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟
یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟ کامروز بیغم از در ما باز جستهای از روی عشوه بند قبا را گشاده باز وز راه…
هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد درد دل برداد و درمانم نشد دوش راز عشق او بر مرد و زن قصد آن کردم که…
هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند دل من، کو گرو مهر ببرد از همه…
هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
هر چه گویم من، ای دبیر، امروز نه به هوشم، ز من مگیر امروز قلم نیستی به من در کش که گرفتارم و اسیر امروز…
نه پیمان بستهای با من؟ که در پیمان من باشی
نه پیمان بستهای با من؟ که در پیمان من باشی من از حکمت نپیچم سر، تو در فرمان من باشی چو تن در محنتی افتد،…
نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی پس عشق دیدن آن در ما پدید کردی تا هر کسی نداند سر پرستش تو وامق بیافریدی،…





