غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ دستی…
دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
دلم جز تو آهنگ یاری نکرد به غیر از تو میل کناری نکرد به طرف چمن در خزانی نرفت تماشای گل در بهاری نکرد به…
دل من خستهٔ یاریست بیتو
دل من خستهٔ یاریست بیتو تنم در قید بیماریست بیتو مرا گوییکه بیمن جان همی ده کرا خود غیر ازین کاریست بیتو؟ ترا در سر…
دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
دگر رخت ازین خانه بر در نهادم دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم دگر پای صبر از زمین برگرفتم دگر دست غارت به دل…
در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز یاد میدار که در خوبی چو دوران تو…
خوشا آن عشرت و آن کامرانی
خوشا آن عشرت و آن کامرانی که ما را بود از ایام جوانی سفر کردم به امید غنیمت غنیمت عمر بود و گشت فانی ندیدم…
حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات تا شود دیدهٔ ما روشن از آثار صفات لب لعل و دهن تنگ و خط سبز تو…
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت گر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت شبهاست تا دلم را تب دارد از غم…
چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم
چو بدیدی که ز غشقت به چه شکل و به چه سانم نپسندم که فریبی به فسون و به فسانم مکن از غصه زبونم، که…
چشم جان بر اثرت میدارم
چشم جان بر اثرت میدارم گوش دل بر خبرت میدارم میکنم جای تو در جان، گر چه گفتی از دل بدرت میدارم همچو خاکم بدر…





