غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من گر دست اوفتاده نگیری تو، وای من! نای دلم مگیر به چنگ جفا چنین کز چنگ محنت…
آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود میلش به دیدن گل و سوسن چرا بود؟ سرو و سمن به قد تو مانند و…
آن خط عنبرین که چو آبش نبشتهای
آن خط عنبرین که چو آبش نبشتهای مشک ختاست، گر چه صوابش نبشتهای هر نامهٔ جمال که در باب حسن تست زان خط مشک رنگ…
آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی میچار فصل عیش فزاید، به میگرای گل پنج روز بیش…
از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی تا من چو نام بوسه برم قصد جان کنی گر یک نظر به جان بخریم از…
وصف روی آن پسر خواهیم کرد
وصف روی آن پسر خواهیم کرد خدمت زلفش به سر خواهیم کرد جای او را جان خود خواهیم ساخت هر چه هست از دل به…
هزار بار بگفتم که به ز جان عزیزی
هزار بار بگفتم که به ز جان عزیزی اگر چه خون دل من هزار بار بریزی مرا سریست کزان خاک آستانه نریزم اگر تو بر…
هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید به سرش سایهٔ اقبال و ظفر باز آید کور اگر خاک سر کوی تو درد دیده…
نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟
نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟ هر دم ز عشق ناله بسانی همی کند او را همی زنند به صد دست در…
نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم اگر دردت رها کردی که من درمان خود سازم مکن جور، ای بت سرکش، مزن در جان من…





