غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو رغبت نمیکند به شکر دردمند تو محتاج قید نیست، که زندانیان عشق بیرون نمیروند به جور از…
پرسش خستهای روا باشد
پرسش خستهای روا باشد که درین درد بیدوا باشد بنماید ترا، چنانکه تویی اگر آیینه را صفا باشد بیقفا روی نیست در خارج وندر آیینه…
بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح بیا، که زنده به بوی تو میشوند ارواح تویی، که وصل تو هر درد را بود درمان تویی، که…
به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی گره بر مشکها زن، تا کساد مشک چین بینی سر و دل خواستی از…
بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست
بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدست خلق شهری از دل و جانش خریدار آمدست باغ رویش را ز چاه غبغبست امسال آب زان…
بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی دلبر کافرم از چادر کافوری روی کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده…
باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری
باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری آن کش ز در درآید هر لحظه چون تو یاری بر صید گاه دولت نگرفتهاند هرگز شاهان به باز و…
باد بویی از دو زلفت وام کرد
باد بویی از دو زلفت وام کرد سوی چین آورد و مشکش نام کرد غمزهٔ آهووش گو افگنت تیر غم در دیدهٔ بهرام کرد دانهٔ…
این باغ سراسر همه پر باد وزانست
این باغ سراسر همه پر باد وزانست جنبیدن این شاخ درخشان همه زانست او را نتوان دید، که صورت نپذیرد هر چند که صورتگر رخسار…
ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای
ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای وز گیسوی تو هر شکنی عنبرینهای گر میزنی به تیغ، نداریم سر دریغ سر چون توان کشید ز…





