مشتاق یارم و به در یار می‌روم

مشتاق یارم و به در یار می‌روم دلدارم اوست، در پی دلدار می‌روم تا بینم آفتاب رخ او ز روزنی مانند سایه بر در و…

Continue Reading...

مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی

مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی که چون زنار دربستی ز دستم نوش کن جامی دلت چون بت‌پرست آمد به شهر ما گذر، کان جا…

Continue Reading...

ما را چو توانی که ز خود دور فرستی

ما را چو توانی که ز خود دور فرستی این نیز توانی که بما نور فرستی در وعدهٔ فردای تو این صبر که کردیم ما…

Continue Reading...

گفته بودم با تو من کان جا نباید رفتنت

گفته بودم با تو من کان جا نباید رفتنت ور ضرورت می‌روی با ما نباید رفتنت دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان…

Continue Reading...

گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم

گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم از شب طرهٔ او روز نمایی بکنم ور به دست آورم از شام دو زلفش گرهی تا سحر…

Continue Reading...

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ ور به وصلش شادمان گردید غم‌خواری چه شد؟ عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی…

Continue Reading...

کدامین نقشبند این نقش بستی؟

کدامین نقشبند این نقش بستی؟ همه یک دست و هر نقشی به دستی به نور جان شدست این نقش ممتاز و گرنه کی چنین در…

Continue Reading...

فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود

فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست…

Continue Reading...

عشق و درویشی و تنهایی و درد

عشق و درویشی و تنهایی و درد با دل مجروح من کرد آنچه کرد آه من شد سرد و دل گرم از فراق بر سر…

Continue Reading...

طراوت رخت آب سمن تمام ببرد

طراوت رخت آب سمن تمام ببرد رخت ز گل نم و از آفتاب نام ببرد غلام کیستی، ای خواجهٔ پری‌رویان؟ که دیدن تو دل از…

Continue Reading...