غزلیات رکنالدین اوحدی مراغهای
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟ که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا را چه بر خورند ز بالای نازک تو؟ ندانم جماعتی…
جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم
جای آن دارد که من بر دیدها جایت کنم رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم پسته حیران آید و شکر به تنگ آید…
تو را که گفت که من بیتو میتوانم بود
تو را که گفت که من بیتو میتوانم بود که مرگ بادا گر بیتو زنده دانم بود اگر به پیش کسی جز تو بستهام کمری…
ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی چو کار ساخته باشی به خانه باز شوی به گرد خاطرت اکنون خود آن نمیگردد که هیچ پیش…
تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
تا دل مجروح من عاشق زار تو شد هیچ ندیدیم و عمر در سر کار تو شد لعل تو روزی مرا وعدهٔ وصلی بداد فکرم…
پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما نوبت اقبال برد بخت جوان گشتهٔ ما تن همه جان گشت چو او باز به دل…
بی تو دل من دمی قرار نگیرد
بی تو دل من دمی قرار نگیرد پند نصیحت کنان به کار نگیرد هر چه در امکان عقل بود بگفتیم این دل شوریده اعتبار نگیرد…
به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد که دوست بر دل ما جور تا چه غایت کرد؟ لبش، که بر دل ما راه زد،…
بگشای ز رخ نقاب دیدار
بگشای ز رخ نقاب دیدار تا نگذرد از درت خریدار این پرده که بر درست بردر وین سایه که بر سرست بردار گفتی بنشین که…
بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من! با غم رویت از جهان میگذرم، دریغ من! با تو نشست دشمنم روی به روی و…





