رباعیات رکنالدین اوحدی مراغهای
آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر
آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر و آن خط چو سبزهٔ بهاری بنگر بر گرد دهان همچو انگشتریش زنگی بچه را سواد کاری بنگر
آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای
آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای چندان که به گرد خویش بر…
هر لحظه به آیین وفا رای کنم
هر لحظه به آیین وفا رای کنم خواهم که سر اندر کف آن پای کنم آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا نوریست که بر…
گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی
گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی گه زلف بر آن روی چو ماه اندازی اینها همه از چه؟ تا به بازی دل من خوش بر…
گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز
گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز چون بنده نپیچد ز خداوندان سر وانگاه خداوند…
ساقی، بده آن باده، زبانم بشکن
ساقی، بده آن باده، زبانم بشکن وز باده خمار سر و جانم بشکن پیشانی توبه را شکستم ز لبت گر توبه کنم دگر دهانم بشکن
رفتم بر آن شمع چگل مست امروز
رفتم بر آن شمع چگل مست امروز گفتم که مرا با تو سری هست امروز گفتم که ز غصه کی رهد؟ دل گفتا حالی دلت…
در عالم کج نهاد پر پیچ و خمش
در عالم کج نهاد پر پیچ و خمش یک چیز طلب میکنم از بیش و کمش یا معشوقی که وصل او باشد خاص یا ممدوحی…
حسنی که تو، ای نگار، داری بردست
حسنی که تو، ای نگار، داری بردست آن نقش چرا همی نگاری بردست؟ ساعد به سر آستین همی پوش، از آنک تو میگیری سیاه کاری…
تا چند گریزم و به نازم خوانی؟
تا چند گریزم و به نازم خوانی؟ من فاش گریزم و به رازم خوانی بس دست خجالت چو مگس بر سر خود خواهم زدن آن…





