غزلیات خیالی بخارایی
از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست
از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیست کیست در عهد تو کاو را این بلا در پیش نیست بیش از این ای گل…
وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی
وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی همره خضر درآ تا به مقامی برسی آن زمان پی به سراپرده مقصود بری که در این…
هر خطایی که سزاوار عتابی باشد
هر خطایی که سزاوار عتابی باشد عفو فرما که تو را نیز صوابی باشد اگر از گریهٔ غم آن بَرَد چشم مرا هیچ غم نیست…
من که با لعل تو فارغ ز می رنگینم
من که با لعل تو فارغ ز می رنگینم خون دل میخورم و درخور صد چندینم دورم از دولت دیدار تو و نزدیک است که…
مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد
مرا تا سوز دل هر شب بلای تن نخواهد شد چو شمع این راز پنهانم تو را روشن نخواهد شد به سعی غمزه و ابرو…
ما به فکر دهنت ذوق شکر یافتهایم
ما به فکر دهنت ذوق شکر یافتهایم جُسته از غیب نشانی و خبر یافتهایم ما به کوی تو دری یافتهایم از فردوس چیست فردوس به…
گل جامه دران بار دگر سر به در آورد
گل جامه دران بار دگر سر به در آورد وز حال رفیقان گذشته خبر آورد رخسارهٔ سروی و خط سبز نگاری ست هر لاله و…
گر همچو نی دم میزنم از سوز دل خون میرود
گر همچو نی دم میزنم از سوز دل خون میرود ور خامشم در چنگ دل کارم به قانون میرود دل از سر دیوانگی شد در…
که میداند میِ شوق از چه جام است
که میداند میِ شوق از چه جام است به جز چشمت که او مست مدام است شراب ار با تو نو شد دل حلال است…
کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
کجاست ساغر می تا به گردش آرندش که عمر رفت و حریفان در انتظارندش به حلقه یی که حساب سگان او گذرد رقیب کیست که…





