شمع رویت را چراغ آسمان پروانه‌ای‌ست

شمع رویت را چراغ آسمان پروانه‌ای‌ست قصّه یوسف به عهد حسن تو افسانه‌ای‌ست یادِ لیلی گر کند مجنون به دور عارضت دار معذورش بدین معنی…

Continue Reading...

زهی تیره از زلف تو روز، شام

زهی تیره از زلف تو روز، شام به روی تو دعویّ مه ناتمام چو نسبت ندارد به زلف تو مشگ چرا می پزد عود سودای…

Continue Reading...

دلم جز با غمت خرّم نباشد

دلم جز با غمت خرّم نباشد دوای ریش جز مرهم نباشد اگر شبهای تنهایی رفیقم غمِ روی تو باشد غم نباشد تویی مقصودم از جان…

Continue Reading...

دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش

دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش دلقِ صورت کرد رهن می فروش عیب خرقه گفتن از نامردمی ست دولت رندی که باشد عیب…

Continue Reading...

خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد

خطت صحیفهٔ مه را نقاب مشگین کرد عجب خطی ست که هرکس که دید تحسین کرد همین بس است نشان قبول دعوت من که چون…

Continue Reading...

چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر می‌زنی

چند ای سرشکِ خون دم از پاکیِّ گوهر می‌زنی بر چهرهٔ زردم اگر نقشی زنی زر می‌زنی هر لحظه لافی می‌زنی ای گل ز خوبی…

Continue Reading...

تا گرد عارض تو خط سبز بردمید

تا گرد عارض تو خط سبز بردمید بر گل بنفشه صدف زد و ریحان تر دمید آشفته ایم تا پیِ تسخیر عاشقان افسون بخواند خطّ…

Continue Reading...

تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا می‌داند

تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا می‌داند صفت نافهٔ چین فکر خطا می‌داند با من آن غمزهٔ پُرفتنه چه‌ها کرد و هنوز در فن خویش…

Continue Reading...

تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود

تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود ای اجل تیغی بزن تا کار من آسان شود شربت وصلی کرم فرما که این رنجور…

Continue Reading...

به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد

به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد به وقت خویش بادا وقت ما را گر چه برهم زد به ابرویت…

Continue Reading...