گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم

گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم هرآنچه بر سر ما آید از ستم بینیم به غم بساز دلا چون قرار ما این…

Continue Reading...

گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود

گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود ای دل تو باری یافتی از مهر رویش روز خود اکنون که دل پابند توست…

Continue Reading...

گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن

گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن سهل باشد ما بحل کردیم خون خویشتن زلف تو بخت من است امّا ندارم حاصلی جز…

Continue Reading...

کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او

کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او به گمرهی ست مبدّل همه عبادت او دلا نصیحت رندان به زهد و علم مکن که اعتراض روا…

Continue Reading...

طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می‌کند

طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می‌کند چون دهانت نقش می‌بندد سخن گم می‌کند از فریب غمزه دانستم که عین مردمی‌ست چشم مستت آنچه از شوخی…

Continue Reading...

سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است

سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است خط تو بر ورق گل ز بنفشه رقم است ما نه تنها به هوای دهنت خاک شدیم…

Continue Reading...

دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید

دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید جانب رویش اشارت کرد شمع و لب گزید در صفات گوهر سیراب دندان صدف چون…

Continue Reading...

دل نه جز غصّه محرمی دارد

دل نه جز غصّه محرمی دارد نه به جز ناله همدمی دارد دهنت تازه کرد ریش دلم گرچه در حقه مرهمی دارد تو نه آنی…

Continue Reading...

در ازل مهر تو با جان رقم غم می‌زد

در ازل مهر تو با جان رقم غم می‌زد دل آشفته ز سودای خطت دم می‌زد وقت ما را که تمنّای رُخَت خوش می‌داشت باز…

Continue Reading...

چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد

چو سرو هر که در این بوستان هوای تو کرد ز گریه پای به گِل ماند و سر فدای تو کرد ز گریه دامن دُر…

Continue Reading...