اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند

اهل دل در طلبت صاحب تدبیر شدند عاشقان نامزد خنجر تقدیر شدند پیشِ تیغ تو ز پس دادن جان ز این معنی سر فکندند که…

Continue Reading...

اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد

اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارد دهان و ابرویت پیوسته باری نقش من دارد دلم را عاقبت از شمع رخسار تو…

Continue Reading...

از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر

از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر نامردمی بوَد که نیاریم در نظر چون دُر خبر ز رستهٔ دندان یار گفت معلوم می…

Continue Reading...

یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت

یار جز در پیِ آزار دل ریش نرفت چه جفاها که از او بر منِ درویش نرفت پای ننهاده به راه غم او سر بنهاد…

Continue Reading...

هردم از جانب او تیغ بلا می‌آید

هردم از جانب او تیغ بلا می‌آید چه بلاهاست کز او بر سرِ ما می‌آید نیست خالی ز هوایِ تو غم‌آبادِ دلم خانه‌ای را که…

Continue Reading...

ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما

ناصح چه کار دارد در عشقِ یار با ما جایی که عشق باشد او را چه کار با ما ای پند گوی تا کی منعم…

Continue Reading...

مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود

مرا دوش از آن لب بسی رنگ بود ولی چشم تو بر سر جنگ بود شبی کز چمن نالهٔ مرغ خاست دلم را به کوی…

Continue Reading...

ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم

ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم دیوانه ییم و پای به زنجیر می کنیم تو از کمال لطف بیارا قصور ما هرچند ما…

Continue Reading...

گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش می‌دارد

گهی چشمت به نیش غم دلم را ریش می‌دارد گهی قدّت به شوخی سرو را پا پیش می‌دارد دلی دارم پیِ قربانیِ چشمت چه باید…

Continue Reading...

گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می‌آیدم

گرچه از جا شد دل و بر جان بلا می‌آیدم چون تو را می‌بینم ای جان دل به جا می‌آیدم از لبت کاو ریخت خونم…

Continue Reading...