غزلیات خیالی بخارایی
دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست
دلی که صرف تو شد نقد عشق قیمت اوست چرا که قیمت هرکس به قدر همّت اوست چو نیّت تو صواب است قبله حاجت نیست…
دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم
دل گم شد و جز بر دهنش نیست گمانم جویید به او گرد نبوَد هیچ ندانم ای اشک چو آن رویِ نکو روزیِ مانیست بی…
خیز که پیر مغان میکده را درگشاد
خیز که پیر مغان میکده را درگشاد نوبت مستی رسید باده بده برگشاد دولت جم بایدت سر مکش از خطّ جام چون خم تجرید را…
چو زلف بی قرارش قصد جان کرد
چو زلف بی قرارش قصد جان کرد قرار دل رهین هندوان کرد بشد نقد دلم صرف و ندیدم ز سودای تو سودی جز زیان کرد…
تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید شرح حال دل موری به سلیمان نرسید تا نشد راهبر تشنه لبان رحمت تو قدم خضر به…
تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من
تا رندی و نیاز نشد رسم و راه من ضامن نگشت یار به عفو گناه من طاعات را چه قیمت و عصیان چه معتبر جایی…
تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد
تا جفایی نکشد دل به وفایی نرسد ورنه بی درد در این ره به دوایی نرسد نالهٔ هر که چو بلبل نه به سودای گلی…
بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست وگرنه چیست که عکسی ز نور طلعت او نیست دلا بسوز که بی سوز دل…
باد اگر یاد سرو ما نکند
باد اگر یاد سرو ما نکند سرو را دل هوا هوا نکند پیش زلف تو مشگ مسکین است آری اصل نکو خطا نکند گو به…
ای که همه کار ما راست به تدبیر توست
ای که همه کار ما راست به تدبیر توست غایت بهبود ماست هرچه به تقدیر توست ما ز جهان غافلیم ورنه در او هر طرف…





