غزلیات خیالی بخارایی
تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا میداند
تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا میداند صفت نافهٔ چین فکر خطا میداند با من آن غمزهٔ پُرفتنه چهها کرد و هنوز در فن خویش…
تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود
تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود ای اجل تیغی بزن تا کار من آسان شود شربت وصلی کرم فرما که این رنجور…
به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد
به بازی حلقهٔ زلف تو دل برد از من و خم زد به وقت خویش بادا وقت ما را گر چه برهم زد به ابرویت…
با سگت یاری مرا کارِ خود است
با سگت یاری مرا کارِ خود است هرکسی را کار با یارِ خود است عاشقی کردم فتادم در بلا مبتلا هرکس ز کردار خود است…
ای دل به طریقی سوی زلفش اگر افتی
ای دل به طریقی سوی زلفش اگر افتی پرهیز از آن حلقه، مبادا که درافتی زنهار چو من در قدمش سر نهم ای اشک تو…
آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت
آه کز سعی رقیبان یار ترک من گرفت دشمنان را دوست گشت و دوست را دشمن گرفت گر شد از دستِ غمش پاره گریبانم چه…
اگر گویی که حسن از رویِ من خاست
اگر گویی که حسن از رویِ من خاست دروغی نیست در روی تو پیداست بدین رفتار و شکل ای سرو قامت به هرجا می روی…
از این شکسته دو روزی اگر جدا باشی
از این شکسته دو روزی اگر جدا باشی خطا نباشد اگر بر خط وفا باشی اگر وفای رفیقان خود به جای آری خدای باد رفیق…
وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی
وصل جمشید طلب تا که به جامی برسی همره خضر درآ تا به مقامی برسی آن زمان پی به سراپرده مقصود بری که در این…
هر خطایی که سزاوار عتابی باشد
هر خطایی که سزاوار عتابی باشد عفو فرما که تو را نیز صوابی باشد اگر از گریهٔ غم آن بَرَد چشم مرا هیچ غم نیست…





