تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت

تا دل از سیر و سلوک رهش آگاهی یافت راه بیرون شدن از ورطهٔ گمراهی یافت هرکه ره یافت بدین در به گدایی روزی منصب…

Continue Reading...

تا به روی از دیده اشک لاله‌گون می‌آیدم

تا به روی از دیده اشک لاله‌گون می‌آیدم دم به دم از گریهٔ خود بوی خون می‌آیدم گوییا مسکین دلم در قید زنجیر بلاست کز…

Continue Reading...

بدین شوخی که تو بنیاد داری

بدین شوخی که تو بنیاد داری عجب گر خاطری را شاد داری فراموشت نخواهم کرد گفتی فراموشت شد این هم یاد داری؟ هوای من نداری…

Continue Reading...

با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست

با رخ خوبت که وَرد بوستان خرّمی ست حور اگر دعویّ رعنایی کند ناآدمی ست بخت بد بنگر که می پوشد ز من راز تو…

Continue Reading...

ای دل آن دم شرف صحبت دلبر یابی

ای دل آن دم شرف صحبت دلبر یابی که به سرمایهٔ اخلاص دلی دریابی آبرو می طلبی خاک شو و چشم مدار که ز دریا…

Continue Reading...

آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست

آنها که بی تو در دل و جان سقیم ماست از درد خود بپرس که یار قدیم ماست باغ بهشت بی سر کویت جهنم است…

Continue Reading...

افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند

افسوس که ره بینان یک یک ز نظر رفتند وز راه سبکباری با هم به سفر رفتند پای از سر و جان بر کف در…

Continue Reading...

از آتش دل هر کس در سینه غمی دارد

از آتش دل هر کس در سینه غمی دارد چون نی که به سوز خود گرم است و دمی دارد گو تیغ مکش هر دم…

Continue Reading...

هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد

هندوی زلف تو زآن حال مشوّش دارد که به تسخیر دلم نعل در آتش دارد با وجود قد دلجوی تو ای نخل مراد خویش را…

Continue Reading...

هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست

هر خسته خاطری که چو نی چشم باز نیست در پرده محرم سخن اهل راز نیست پا در گل است همّت کوتاه دست تو ورنه…

Continue Reading...