هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیست

هرکه از دیدار جانان همچو من مهجور نیست گر خبر ز اندیشهٔ دوری ندارد دور نیست و آن که با سوز محبّت نیست چون پروانه…

Continue Reading...

نکردم جز به زلف یار پیوند

نکردم جز به زلف یار پیوند که نتوان کرد خود را بی رسن بند چه شرین کرد طوطی کز سر شوق لبت را دید و…

Continue Reading...

مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم

مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم پی رضای تو رفتم گناهکار شدم به اختیار غلامیّ حضرتت کردم که بر ولایت دل صاحب اختیار…

Continue Reading...

ما را ز سر خیال تو بیرون نمی‌شود

ما را ز سر خیال تو بیرون نمی‌شود عهدی که هست با تو دگرگون نمی‌شود سر می‌نهم به پای خیالت ولی چه سود بی‌روی بخت…

Continue Reading...

گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم

گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم هرآنچه بر سر ما آید از ستم بینیم به غم بساز دلا چون قرار ما این…

Continue Reading...

گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود

گرچه شب غم ساختم چون شمع من با سوز خود ای دل تو باری یافتی از مهر رویش روز خود اکنون که دل پابند توست…

Continue Reading...

گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن

گر تو را میلی ست بر قتل زبون خویشتن سهل باشد ما بحل کردیم خون خویشتن زلف تو بخت من است امّا ندارم حاصلی جز…

Continue Reading...

کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او

کسی که پیرویِ عشق نیست عادت او به گمرهی ست مبدّل همه عبادت او دلا نصیحت رندان به زهد و علم مکن که اعتراض روا…

Continue Reading...

طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می‌کند

طوطیِ عقلم که دعویّ تکلّم می‌کند چون دهانت نقش می‌بندد سخن گم می‌کند از فریب غمزه دانستم که عین مردمی‌ست چشم مستت آنچه از شوخی…

Continue Reading...

سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است

سروِ بالای تو در عالم خوبی علم است خط تو بر ورق گل ز بنفشه رقم است ما نه تنها به هوای دهنت خاک شدیم…

Continue Reading...