غزلیات خیالی بخارایی
باز رهبینان نشان از قرب منزل میدهند
باز رهبینان نشان از قرب منزل میدهند ترسکارانِ طریق عشق را دل میدهند شیوهٔ لطف و کرم بنگر که در دیوان حشر جرم میگیرند و…
آیت حسن را که نام وفاست
آیت حسن را که نام وفاست تو ندانستهای خدا داناست سرو پیش قدت نمی یارد که دگر در چمن برآید راست تا کجا شد به…
ای دل از خویش گذر تا که به جایی برسی
ای دل از خویش گذر تا که به جایی برسی وز در صدق درآ تا به صفایی برسی تا نبندی به قبول نفس اوّل کمری…
آن معلم که لبت را روش جان آموخت
آن معلم که لبت را روش جان آموخت هرچه آموخت به زلف تو پریشان آموخت ظاهراً بر ورق گل به خط سبز خرد آیت حسن…
اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد
اگر چه صاحب معنی همه هنر باشد چو بی خبر بود از عشق، بی خبر باشد دلا چو طالب غیری ز عشق لاف مزن تو…
آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن
آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتن سخنی نیست که در روی تو نتوان گفتن گفتم آنی ست در آن روی شد از…
هرگز به جهان چیزی جز یار نمیماند
هرگز به جهان چیزی جز یار نمیماند جز عمر ولی آن هم بسیار نمیماند گر جلوه دهد خود را در چارسوی خوبی حسن رخ یوسف…
هر خبر کز سرکشی گوید صبا
هر خبر کز سرکشی گوید صبا سرو قدّت می رباید از هوا سرو تا شد بندهٔ نخل قدت می برآید گرد باغ آزاد پا زد…
من که از دیدهٔ معنی به رخت مینگرم
من که از دیدهٔ معنی به رخت مینگرم چشم دارم که نرانی چو سرشک از نظرم آه کز حسرت مهر رخ تو می ترسم که…
مرا از دل خبر جز بی دلی نیست
مرا از دل خبر جز بی دلی نیست ز جان حاصل به جز بی حاصلی نیست چو غنچه تنگدل زآنم همه عمر که باغ دهر…





