رباعیات بابا فغانی
روزیکه فلک بکشت ما داس نهد
روزیکه فلک بکشت ما داس نهد نامرد چو مرده تن بکرباس نهد کو شیر دلی که زیر شمشیر فنا دندان بجگر جگر بالماس نهد
آن قوم که اسرار ازل بنهفتند
آن قوم که اسرار ازل بنهفتند در پرده ی دل گوهر وحدت سفتند گر غیرت آن نبودی و ترک ادب آن نکته که بود گفتنی…
روزی دلم از پی سرانجام نشد
روزی دلم از پی سرانجام نشد جانم نفسی مایل آرام نشد سرتاسر صحرای جهان پیمودم رفتم، چو غزال چشم او رام نشد
آنم که نه آب در دلم جسته نه تاب
آنم که نه آب در دلم جسته نه تاب وز باده فتاده مست بر خاک خراب گر لطف تو دستگیر گردد گذرم چون شعله از…
در لوح عدم نهان بود نقش وجود
در لوح عدم نهان بود نقش وجود چینی، حبشی هر آنچه در امکان بود خورشید قدم برآمد از اوج شهود ماهیت هر یکی جدا باز…
افسوس که آتشم ببیهوده فسرد
افسوس که آتشم ببیهوده فسرد وین جام لبالبم رسیدست بدرد کوشم که کنم دگر چراغی روشن ترسم که چو برفروزمش باید مرد
در میکده ها حکم جنونم کردند
در میکده ها حکم جنونم کردند در صومعه رفتم و برونم کردند هم گوشه ی میخانه که توبه شکنان مژگان سیه سرخ بخونم کردند
از گلشن جان غرض گل روی تو بود
از گلشن جان غرض گل روی تو بود زین باغ مراد سرود دلجوی تو بود مقصود از آفرینش لوح و قلم نقش خط سبز و…
جام می و بزم عشرت از میخواران
جام می و بزم عشرت از میخواران فردوس جزای عمل هشیاران نظاره ی سرو و ارغوان از یاران عشاق و خیال آتشین رخساران
یا رب بفقیری و جگر سوزی ما
یا رب بفقیری و جگر سوزی ما وز شعله ی شوق تو دل افروزی ما کان لقمه که در پیش بود منت خلق از خوان…





