التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد

التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد مردمی‌ها می‌کند کز انفعالم می‌کشد گرچه آزادم ز قید دانه و دام هوس شوق دام و دانهٔ آن زلف و…

Continue Reading...

از جان من حکایت جانان من بپرس

از جان من حکایت جانان من بپرس غافل چه داند این سخن از جان من بپرس هر قطره ی زبون نشود در شب چراغ این…

Continue Reading...

وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت

وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت زین انجمن چه دید که بیرون نمی رود دیوانه یی…

Continue Reading...

هر نفس نالد گرفتاری بعشق نوگلی

هر نفس نالد گرفتاری بعشق نوگلی نیست خالی یکدم این باغ از نوای بلبلی بستهٔ زنجیر لیلی بود مجنون سال‌ها من گرفتارم کنون در دام…

Continue Reading...

نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را

نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را تو بهر کجا که باشی بود آن بهشت ما را ندهند ره بکویت چکنم چرا نسوزم…

Continue Reading...

نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی

نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی این حکایت باز گو دیگر که جانم سوختی از چراغ دیده ام روغن کشیدی شمع من آتشی کردی…

Continue Reading...

منت که باز شد گرهی از جبین تو

منت که باز شد گرهی از جبین تو حرفی شنیدم از لب چون انگبین تو از یک اشاره می کشی و زنده می کنی صد…

Continue Reading...

مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص

مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص خلق عالم را ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر…

Continue Reading...

متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم

متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو می‌آیم که من آنجا برای دیدن روی تو می‌آیم دل از اندیشهٔ اغیار باز…

Continue Reading...

ما را ز نوبهار گل روی او ببست

ما را ز نوبهار گل روی او ببست مد نظر بنفشه ی خود روی او بسست گو سرو ناز جلوه مکن در حریم باغ کانجا…

Continue Reading...