غزلیات بابا فغانی
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق هر نفس دردیست بر درد من افزون از فراق غرق خون دیده ام شبهای هجران…
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند خضر رهی کجاست که می در سبو کند ای طالب بهشت، در میفروش گیر کانجا دهند…
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست جایی که قامت تو بود سرو ناز چیست بهر چه دامن از من افتاده می کشی یا رب…
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا
بهر سرچشمه کان آرام جان زد خرگهی آنجا بعشرت با می و معشوق بنشیند مهی آنجا نه دل آگه شود کز دیدنش چون میشود حالم…
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش هرگز میان بزم شرابش کسی…
بازم ز جفایی دل افگار شکسته
بازم ز جفایی دل افگار شکسته بیداد گلی در جگرم خار شکسته آه از دل آن مست که می خورده باغیار ساغر بسر یار وفا…
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست خار در چشمم اگر زانها یکی چون یار هست میروم صد بار در گلزار و می…
ای شمع جمالت اثر نور الهی
ای شمع جمالت اثر نور الهی رخسار دلافروز تو آیینهٔ شاهی هر چشم زدن بهر غزالان سیهچشم زان چشم سیه، وام کند سرمه سیاهی ای…
ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح
ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح لعلت بخنده ی نمکین برده آب صبح تابان ز جیب پیرهنت سینه ی چو سیم چون روشنی…
آن گل از طرف کشت میآید
آن گل از طرف کشت میآید وه چه عنبرسرشت میآید بسته زنار و دل دگر کرده مست سوی کنشت میآید شب کجا باده خودرویی ای…





