خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده

خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده نگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنت دلی…

Continue Reading...

خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق

خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق مست آید و گذارد سر در کنار عاشق ناز و عتاب شیرین از حد گذشت ترسم زاندم که…

Continue Reading...

چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود

چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود به بزم شمع خودخواهم…

Continue Reading...

چشمم نظری در رخ آن دل گسل انداخت

چشمم نظری در رخ آن دل گسل انداخت درهم شد و تیرم بدل منفعل انداخت جنگ من و معشوق چو جنگ دل و دیده ست…

Continue Reading...

جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم

جدا زان ماهر و امشب به دل دردی عجب دارم سرشک لاله‌گون و چهرهٔ زردی عجب دارم سر من در گرو با یار و حیران…

Continue Reading...

تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری

تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری یکرنگ عشق باش که نامی برآوری آیینه پاک دار چه حاجت بجام جم اکنون که دست داد صفای…

Continue Reading...

بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست

بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست این دل که در عیار وفا نقد خالصست بر سنگ امتحان…

Continue Reading...

بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت

بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت پیاله یی نکشیدیم و دور لاله گذشت نیافت در گره غنچه ی دلم سببی صبا که…

Continue Reading...

بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را

بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را مشرف کن به تشریف بقا پروانهٔ خود را تو شمع بزم اغیاری و من در آتش غیرت…

Continue Reading...

بازم چراغ دل بمی ناب روشنست

بازم چراغ دل بمی ناب روشنست چشمم ز جلوه ی گل سیراب روشنست چون صبح اگر ستاره فشانی کنم رواست کز دیدن تو دیده ی…

Continue Reading...