غزلیات بابا فغانی
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته هزار نکته ی شیرین بیکدگر بسته فغان که هندوی خالت بجلوه ی موزون بخون مردمک دیده ام…
چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام فیض بهار و منفعت مل ندیده ام زان عاشقان نیم که بدانم وفای گل من غیر نامرادی بلبل…
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردم همین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم ز آسیب خزان ای…
تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی
تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی چشمهٔ حیوان کجا بیرهنمون بیند کسی گو بگیرد بر سرم چون کاسهٔ مجنون شکن گر به دستم…
پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست حال آسوده و درد جگر چاک یکیست برگ عیش دگران روز بروز افزونست خرمن سوخته ی ماست…
بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن
بهارست ای سرشک دیدهٔ من رو به صحرا کن برای لالهرویان برگ سبزی چند پیدا کن قبای نیلگون پوشیده چون سوی چمن آیی نشین و…
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست در سینه آرزوی فزونم گره شدست از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم اندوه عالمی بدرونم گره…
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردم من دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتم برای…
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
با چون منی چرا می چون ارغوان خورند بگذار تا به کوی تو خونم سگان خورند مغرور ناز و غمزه ی خویشی ترا چه غم…
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی
ای صبا منع گرفتاری بلبل میکنی با وجود آنکه میدانی تغافل میکنی صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک آتشت گردد ریاحین گر…





