سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی

سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی بر او آمد شد آن قامت چالاک بایستی در آن دم کز هوای او گرفتم شاخ گل…

Continue Reading...

زهی شمع فلک در خرگه از تو

زهی شمع فلک در خرگه از تو همه جادو زبانان در چه از تو اگر اینست لب ای چشمه ی نوش شود خضر و مسیحا…

Continue Reading...

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست زهرست در دهان و لبم در تبسمست بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر رحمی، به دل درآی که جای ترحمست…

Continue Reading...

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست همکاسه چون شود بحریفان درد نوش آنرا که غیر پاره…

Continue Reading...

دمی که آن گل خندان بقصد خون منست

دمی که آن گل خندان بقصد خون منست ز خوی نازک او نیست از جنون منست بنا امیدی از آن آستان شدم محروم نشان بخت…

Continue Reading...

دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم

دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا چشم…

Continue Reading...

در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها

در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها شاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از…

Continue Reading...

خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم

خوش آن حالت که در روی گلی نظاره می‌کردم زبویش می‌شدم مست و گریبان پاره می‌کردم ز خود می‌رفتم و می‌سوختم در آتش غیرت چو…

Continue Reading...

خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق

خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق مست آید و گذارد سر در کنار عاشق ناز و عتاب شیرین از حد گذشت ترسم زاندم که…

Continue Reading...

چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود

چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود به بزم شمع خودخواهم…

Continue Reading...