غزلیات بابا فغانی
دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی
دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی ز ناز و سرکشی مسکینی و بیچارگی اولی سپردن جان بدست یار و گشتن از جهان فارغ…
در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد هجر تو مرگ مرده دلان فسرده باد بی جلوه ی تو مردمک دیده ی مرا خون…
خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد زین تلخ باده چهره ی کس لاله گون مباد آتش بسوز ناله ی مستان عشق نیست…
خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد آن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد حسنش یکی هزار شد و آمد از…
چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار دختر رز طلبیدی هوس حور گذار بیشتر از می و معشوقه به عاشق نرسید قصه ی روضه دقیقست بجمهور…
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساری که چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری مرا بس گرم می پرسی که چونی از…
جمال و جاه داری هرچه خواهی میتوان کردن
جمال و جاه داری هرچه خواهی میتوان کردن به این حسن و جوانی پادشاهی میتوان کردن ز ماهی تا به مه دارد صفا آیینهٔ رویت…
ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید سایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفت…
تا چند بافسون جهان بند توان بود
تا چند بافسون جهان بند توان بود مردیم، درین کهنه سرا چند توان بود شد نقش من از تخته ی گل، چند شب و روز…
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرم بهر کرشمه و نازت هزار بار بمیرم فتاده در سر راه تو جان من بلب آمد روا…





