غزلیات بابا فغانی
امروز اگر می بمن آن لب نرساند
امروز اگر می بمن آن لب نرساند پیداست که مخمور تو تا شب نرساند نظاره ی جولان توام کی برد از هوش گر این طرفت…
از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
از کعبه عزم دیر برون از طریق بود آیا چه چاره چون دل گمره رفیق بود همچون فرشته از در میخانه بازگشت عقلم که دیرساله…
یارم اگر بمهر کشد یا بکین چه باک
یارم اگر بمهر کشد یا بکین چه باک من کشته ی ملامت و دردم ازین چه باک در خنده اش هزار گشادست زیر لب از…
هرگز نظر به کام نیالودهایم ما
هرگز نظر به کام نیالودهایم ما فارغ نشین حسود که آسودهایم ما زخم دل شکسته به الماس بستهایم بر داغهای سینه نمک سودهایم ما آب…
هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم
هر دم آرایش آن عارض چون گل کشدم گه در گوش گهی رشته ی کاکل کشدم از تجمل نکند بر من درویش نگاه آه از…
نسوزیم که گل این چراغ می ماند
نسوزیم که گل این چراغ می ماند غبار می رود از پیش و داغ می ماند چو از قبای خودم نکهتی نمی بخشی مگو که…
منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را فروغ مطلع خورشید دادی منزل ما را چراغ دیدهٔ دل شد ز یُمن مقدمت روشن اثر بین…
مستانه برون تاختهای توسن کین را
مستانه برون تاختهای توسن کین را بتخانهٔ چین ساختهای خانهٔ زین را گر صیدکنان ناوک مژگان بگشایی چشم تو گرفتار کند آهوی چین را روزی…
مدامت چهره گلگون از شراب لاله گون بادا
مدامت چهره گلگون از شراب لاله گون بادا ترا خوبی و ما را گرمی مهرت فزون بادا زجامت جرعه یی کز لعل نوشین چاشنی گیرد…
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیر زین نقشخانه جلوهٔ او دیدهایم خیر فارغ بود دل از مدد شیخ خانقاه آن را که جذب پیر…





