غزلیات بابا فغانی
چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم
چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیم آنقدر بیهده گشتیم که دلگیر شدیم کس ندیدیم که تلخی نشنیدیم ازو گرچه با پیر و جوان چون…
جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد خوبی که جفایی نکند خوب نباشد جایی نرسد نکهت پیراهن یوسف گر خود کشش از جانب یعقوب…
ترا گزیده برای گزند خویشتنم
ترا گزیده برای گزند خویشتنم هلاک میطلبم نه بیند خویشتنم گل مراد ز نخل تو آنقدر چیدم که شرمسار ز بخت بلند خویشتنم تو گرم…
تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم خیز تا این سجده ها در سایه سروی بریم در دل اینست کان ساعت که محرمتر شدیم…
بهر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
بهر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا چو بینم دردمندی بر سر ره بیخود افتاده به…
بمجلسی که تویی می دگر نمی گنجد
بمجلسی که تویی می دگر نمی گنجد چه جای می که گلاب و شکر نمی گنجد بنوش از دل عاشق میی که می خواهی که…
بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
بتان شهر که ترکانه باج می طلبند مراد سر بود از هر که تاج می طلبند نماند در جگرم آب و این سیه چشمان هنوز…
با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی
با غمت سازم که روزی غمگسار من شوی همدم جان و دل امیدوار من شوی اینهمه جور و جفا کز خشم و نازت می کشم…
ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر آبت ز آتش همه کس جانگدازتر شمعیست قامت تو که در جلوه ی جمال هست از تمام کج…
ای باد صبح از پی آن نور دیده رو
ای باد صبح از پی آن نور دیده رو دنبال آن خجسته غزال رمیده رو از ضعف تن نمی رسم از پی خدای را ای…





