غزلیات بابا فغانی
رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد در دل چراغی داشتم آن هم به هجران تیره شد بس تیره و افسرده ام در…
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد هر بار نمی برد چنین مطربم از دست این…
دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را
دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را کمند زلف ساقی دام ره تا کی شود ما را نه چندان راه دل…
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما
درین چمن چه گلی باز شد به منزل ما کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز فلک نشاند…
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست عاشق که بود جرعه کش دوست ندیمست قانون طرب ساز گداییست وگرنه بس نغمه ی دلسوز…
خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد من این طلب ندارم و او هم نمی دهد در دست روزگار گل آرزوی من ز آنگونه…
چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند در خاک ره چو عرصه ی شطرنج…
چنین تا کی به حسرت سوی آن گلپیرهن بینم
چنین تا کی به حسرت سوی آن گلپیرهن بینم در آتش گردم و از دور سوی آن بدن بینم گلش نشکفته، میلرزید جانم، چون بود…
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را کرد از همه بیزار تمنای تو ما را این دیده که ما را بتو سرگرم چنین…
ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ چون ندارد وعده ی وصل تو امید وفا…





