غزلیات بابا فغانی
شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست نشان باده ات از لعل آتشین پیداست همین بکینه ی ما تیر در کمان داری در ابرویت…
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی
سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی دگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آرامم…
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما دمی وصال تو عمر هزارسالهٔ ما زآب دیده برد سیل خانهٔ مردم رسول اشک چو پیش آورد رسالهٔ…
روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم
روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم وه که می سوزم بدرد و داغت این نوروز هم بیخودم در ناله و زاری، نه…
دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت دیده آب دگر از چاه زنخدان تو داشت دل بسی چاشنی ازچشمه ی نوش تو گرفت…
دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد چه ماتمست که اندوه عالمی دارد خراب حالم و با کس نمی توانم گفت خوشا کسی که بهر…
دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب چراغ از روغن بادام چشمم روشنست امشب سپندم خوشهٔ پروین و شمع مهر همزانو مه نو پاسبان و…
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو
دارم دلی هوای بسی خوبرو درو یکقطره خون گرم و هزار آرزو درو آیینه ییست دایره ی خط سبز تو کز غایت صفا بتوان دید…
خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
خود رای من بخلوت رازت پناه چیست در بسته یی بروی غریبان گناه چیست بیرون خرام و کشته ی دیرینه زنده کن تا خلق بنگرند…
خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما
خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما چه سنگ بود که آمد بر آبگینهٔ ما ستاره تیره و طالع ضعیف و بخت زبون به قرنها…





