غزلیات بابا فغانی
به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم بگشت باغ رفت آن شاخ گل با تای…
بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا
بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا افروخت از رخ تو چراغی دگر مرا هر جام می که در نظرم میدهی بغیر داغیست تازه…
باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست وان زلف تاب داده بپیچاک بهر چیست مگذار زنده هر که نخواهی، ترا چه غم چشم سیاه و…
ایدل متاع جان بخرابات برده به
ایدل متاع جان بخرابات برده به نقد خرد بساقی باقی سپرده به چون حاصل حیات جهان نامرادی است صد خرمن مراد بیکجو شمرده به جایی…
ای حدیثت شکر ناب چه شیرینسخنی
ای حدیثت شکر ناب چه شیرینسخنی که به شیرینی گفتار شکر میشکنی می.توان دید ز لطف بدنت جوهر جان جان من باد فدای تو چه…
آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا دارم زعشق روی تو سر در سر بلا عشقم ادیب و تخته ی تعلیم لوح صبر تن نسخه…
آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست
آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست نیسان دهان غنچه بمشک و گلاب شست صبحست می بنوش که گردون باشک گرم از بهر…
از عمر بسی نماند ما را
از عمر بسی نماند ما را بیش از نفسی نماند ما را هر سود و زیان که بود دیدیم دیگر هوسی نماند ما را ماییم…
یاد داری که دلم را بجفا خون کردی
یاد داری که دلم را بجفا خون کردی مست بودی چه بجان من مجنون کردی بر سرم شب همه شب جنگ رقیبان تو بود در…
هرگز به ازین پسر نبودست
هرگز به ازین پسر نبودست نازکتر ازین بشر نبودست از عمر چه کام دیده باشد دستی که در آن کمر نبودست بس وحشی و شرم…





