غزلیات بابا فغانی
تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم
تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریم خیز تا این سجده ها در سایه سروی بریم در دل اینست کان ساعت که محرمتر شدیم…
بهر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
بهر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا ز داغش آتشی افروزم و پهلو نهم آنجا چو بینم دردمندی بر سر ره بیخود افتاده به…
بمجلسی که تویی می دگر نمی گنجد
بمجلسی که تویی می دگر نمی گنجد چه جای می که گلاب و شکر نمی گنجد بنوش از دل عاشق میی که می خواهی که…
بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
بته رسید قدح ساقیا شراب رسان اگر حریف منی آب را به آب رسان بحق جام جم و آب خضر ای ساقی که جرعه یی…
با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت صحبتم تلخ از جفای آن شکر لب چون گذشت چون توان گفتن که از دل گرمی…
ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات هم
ای غنچه تو چشمه ی نوش و نبات هم لعل لب تو آتش و آب حیات هم پروانه ی چراغ تو دارد شب وصال نور…
ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغها
ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغها شبها در انتظار تو سوزم چراغها بس روی آتشین که به یادت به خاک ماند چون برگهای…
آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست از هرچه کند قطع نظر خیر در آن است غافل مشو از حال خود ای رِند خرابات یعنی نگران…
التفات چشم آن مشکینغزالم میکشد
التفات چشم آن مشکینغزالم میکشد مردمیها میکند کز انفعالم میکشد گرچه آزادم ز قید دانه و دام هوس شوق دام و دانهٔ آن زلف و…
از جان من حکایت جانان من بپرس
از جان من حکایت جانان من بپرس غافل چه داند این سخن از جان من بپرس هر قطره ی زبون نشود در شب چراغ این…





