غزلیات بابا فغانی
ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح
ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح لعلت بخنده ی نمکین برده آب صبح تابان ز جیب پیرهنت سینه ی چو سیم چون روشنی…
آن گل از طرف کشت میآید
آن گل از طرف کشت میآید وه چه عنبرسرشت میآید بسته زنار و دل دگر کرده مست سوی کنشت میآید شب کجا باده خودرویی ای…
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به این راز سر بمهر بهر کس نگفته به این چشم فتنه ساز که شد مست خواب ناز…
از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر من جای دیگر در بلا مسکین دلم جایی دگر در جستجوی دلبری گویم سخن از هر…
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس دولتی کان هست باقی دولت عشقست و بس مرغ دل تا دام زلف و دانه ی خال…
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی
هر گه فسانه من مجنون هوس کنی نشنیده یی هزار یکی از چه بس کنی زینسان که گوشت از صفت حسن خود پرست مشکل بود…
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره
نه خیال غنچه بندم نه به گل کنم نظاره که مرا دلی فگار و جگریست پاره پاره من و آفتاب رویت که به خلوت سعادت…
میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید زان شکل آنچه می کشدم آن نگه کنید ناگه سیاستی بنماید غیور من گفتم هزار بار که پنهان…
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد فریاد که در…
مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید الهی دشمن جان ترا این روز پیش آید دلم مشکین غزالی برد و میگردم من بیدل…





