اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد

اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد کس با کس آشنايی بی مدعا نکرد از وعده های آن بت پيمان شکن مپرس کز صد هزار…

Continue Reading...

احوال کوهکن را از بيستون بياريد

احوال کوهکن را از بيستون بياريد پهلوی قصر شيرين يک رود خون بياريد شيرين بقصر خسرو غمگين به خويش می گفت مينای می شکسته، ساغر…

Continue Reading...

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم بستر و…

Continue Reading...

نهنگ شوق من با آب پيچد

نهنگ شوق من با آب پيچد به اميد دُر ناياب پيچد چو دريا اشک چشم من روانست به آن موجی که با گرداب پيچد ز…

Continue Reading...

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام

من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام از صدهزار زخم یکی کم نخورده ام نی خون به دیده دارم و نی آه در جگر از…

Continue Reading...

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است

گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است ور به دوزخ لايقم تکليف هجرانم بس است ای فلک بر دوش من بار غم دنيا منه…

Continue Reading...

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد

عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد گر رنجه شد طبيعت او، مختصر کنيد امشب اميد زندگيم نيست تا سحر فردا سر جنازه ام او را…

Continue Reading...

سر زلفت به هر کس تار دارد

سر زلفت به هر کس تار دارد نگاهت با دو عالم کار دارد نه تنها يار ما اغيار دارد به هرجا ديده ام گل خار…

Continue Reading...

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل

رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل شد جنگ ميان من و بلبل بسر گل گلچين چو خبر شد ز نفاق من و بلبل…

Continue Reading...

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ

در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ می زند يارم مگر در خانهٔ اغيار چرخ گشته ام از بسکه سرگردان دور دامني می…

Continue Reading...