غلام نبی عشقری
همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم ز سر تا پا جراحت زار صد ناسور گردیدم ز بس خوردم پیاپی تیر مژگان نکویان را…
نگارا لباس قشنگ تو خوش
نگارا لباس قشنگ تو خوش قد و قامت شوخ و شنگ تو خوش مبادا ز پای تو مهميز دور خراميدن با شرنگ تو خوش شکار…
مرا زنار، کاکل از تو باشد
مرا زنار، کاکل از تو باشد ز من ديدن، تغافل از تو باشد ندارم دعوی همراهت نگارا تمام شهر کابل از تو باشد مرا اين…
کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم خانۀ با ساغر و پیمانه ای می داشتم زلف شیرینی به چنگم آمدی چون کوهکن گر…
شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند لاله رويی، سرو قدی، عنبرين مويی نماند پير و برنای جهان شد يک قلم با روی و…
زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند
زاهد اگرچه لاف ز پرهيز می زند بيند چو روی دختر زر خيز می زند ای دل کناره شو بخدا کشته می شوي تُرکم سخن…
دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود صورت محراب حاجتهای عالم می شود از سر و سامان گذشتن در ره حق سهل نيست…
در جهان گشتم گل بيخار نيست
در جهان گشتم گل بيخار نيست هر كجا ياريست بی اغيار نيست بهر مجنون استراحت تهمت است در بيابان سايه ديوار نيست آدمی با عقل…
چه نويسم که حال من چون است؟
چه نويسم که حال من چون است؟ جـگـرم گـل زده، دلـم خـون است داغ هــای نـهــانـيـيـی دارم کز شمار و حساب بيرون است در شب…
تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام از بار نام و ننگ سبک دوش گشته ام سر تا بپای من به غم و درد…





